برچسب: منزلت حضرت زهرا (س)

سیره‌ی فاطمی؛ درمانی برای فروپاشی نهاد خانواده

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین مصطفی عزتی
منبع:راسخون

امروزه غرب تلاش دارد با نابود کردن نهاد مقدس خانواده بر جوامع اسلامی سلطه پیدا کند. از این رو، تلاش می‌کند با سر دادن شعارهای فمینیستی و با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی خود، جایگاه زن را در خانواده تغییر دهد. حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آن بانوی بزرگ تاریخ، الگویی برجسته برای زنان جامعه محسوب می‌شود. از این رو، زنان جامعه‌ی اسلامی به‌عنوان مربی انسانیت بایستی با تأثیرپذیری از بانوی دو عالم، جایگاه واقعی خود را پیدا کنند. هرچند تمامی ابعاد زندگى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پُربار و نورانى است، نقش همسری و مادری آن حضرت در طول زندگى کوتاه و پُرثمرش از درخشانى خاص برخوردار است. از این رو، در این مطلب سعی داریم تا به مناسبت ولادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به گوشه‌ای از نقش مادری ایشان بپردازیم.

فروپاشی بنیان خانواده در غرب

امروزه غرب دچار فاجعه‌ای است که «فروریختن بنیان خانواده» خوانده می‌شود. اولین سؤالی که با شنیدن این جمله به ذهن متبادر می‌شود این است که ریشه‌ی فروپاشی نهاد خانواده در دنیای مدرن و فرهنگ موسوم به مدرنیته را چه می‌توان دانست؟ به نظر می‌رسد که ریشه‌ی این فاجعه را باید در «اومانیسم» (۱) و یا به عبارت واضح‌تر «اصالت و خودبنیادی بشر» دانست. اومانیسم به معنای مکتبی که پرچمدار اصالت دادن به نفس امّاره، در مقابل اصالت ‌دادن به بندگی خداست.
با دقت در این مطلب که اومانیسم، بشر را به‌جای خدا، ملاک همه‌ی بدی‌ها و خوبی‌ها می‌داند، به این نتیجه‌ی بدیهی خواهیم رسید که «بد» آن چیزی است که بشر نخواهد و «خوب» آن چیزی است که بشر بخواهد.
اکنون باید پرسید آیا با وجود سیطره‌ی چنین فرهنگی، حفظ خانواده در غرب ممکن خواهد بود؟ و به عبارت دیگر، آیا می‌توان از یک سو به «اصالت نفسانیات» معتقد بود و از سوی دیگر «حفظ نهاد خانواده» را انتظار کشید؟! آن هم خانواده‌ای که شرط بقایش عدم حاکمیت نفسانیات است، زیرا که در حاکمیت نفسانیات هیچ جمعی به‌عنوان جمعِ همدل باقی نمی‌ماند؛ یا همه پراکنده‌اند و یا همه مقهور قدرت یک فرد قرار می‌گیرند که هیچ‌کدام از این دو نوع جمع، جمع خانواده نیست.
در یک تحلیل صحیح، هرگز نمی‌توان خانواده را مجموعه‌ای مرکب از اجزای پراکنده که در کنار هم گرد آمده باشند دانست، بلکه خانواده جمع یگانه‌ای است برای زندگی و پایداری در زیر پرتو مودت و رحمت حق. مسلماً با پذیرش تمدن غربی و «اومانیسم»، که ناخودآگاه در روح و روان افرادِ غیرموحد جریان می‌یابد، خانواده‌ای باقی نمی‌ماند.

فمینیسم و تهدید بنیاد خانواده

با توجه به شرایطی که در این دوران پیش آمده، زنان علاوه بر کار در خانه، امکان انجام کارهایی افزون‌تر از همسرداری و تربیت فرزند را نیز دارند. لذا موضوع حضور زنان در صحنه‌ی فعالیت‌های اجتماعی جدی است. البته فعالیت‌هایی که با شخصیت زن هماهنگی و سازگاری داشته باشد و اساساً با همین نگاه به زن است که معمار کبیر انقلاب اسلامی امام‌ خمینی (رحمت الله علیه) در وصیت‌نامه‌ی سیاسی- الهی خود می‌فرمایند:
«ما مفتخریم که بانوان و زنانِ پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه‌های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند… این قیدها را [یعنی: سخت‌گیری‌های منجر به عدم حضور زنان در صحنه‌ها] دشمنان برای منافع خود، به ‌دست نادانان و بعضی از آخوندهای بی‌اطلاع از مصالح مسلمین به‌وجود آورده‌اند.»(۲)
پس با نگاه دینی هرگز نمی‌توان از حضور زنان در صحنه‌های اجتماعی جلوگیری کرد، بلکه برعکس، این وظیفه‌ی آحاد جامعه است که بستر مناسب و طبیعی چنین حضوری را فراهم کنند که اگر این حضور در مسیر طبیعی خود جاری شود، نه تنها وظایف همسری و مادرانه‌ی زنان در خانه تحت تأثیرات منفی آن حضورها قرار نمی‌گیرد، بلکه جامعه از توانایی‌ بالقوه‌ی بانوان در حوزه‌های دیگر نیز برخوردار خواهد شد و زنان نیز دیگر احساس نخواهند کرد که جنس دوم هستند و در اجتماع از درجه‌ی پایین‌تری نسبت به مردان برخوردارند و یا احیاناً حقوق انسانی آنان ضایع شده‌ است که اگر چنین احساسی در آنان ایجاد شود، خسارت‌های زیانباری دامن‌گیر خودشان و خانواده و فرزندانشان خواهد شد.
اما در این میان، جنبشی برخاسته از مبانی اومانیستی به نام «فمینیسم» (۳) با طرح شعارهای فریبنده‌ای همچون آزادی زنان و حضور آن‌ها در فعالیت‌های اجتماعی، مسیری را برای آنان تعیین می‌کند که با ایجاد احساس استقلال کاذب برای زنان در مقابل مردان، عملاً به ویرانی بنیاد خانواده می‌انجامد.
یکی از لوازم طبیعی نگاه فمینیستی، پست‌انگاری پدیده‌ی زایش برای زن و تربیت فرزند است. با این نگاه تمام آنچه در طول تاریخ بر زنان گذشته است، ظلمی است که از سوی مردان به‌عنوان جنس خشن و سلطه‌گر بر زنان به‌عنوان جنس ضعیف و مظلوم رفته است و اینکه زنان در خانه مانده و همسرداری و مادری کرده‌اند، نه مسیری طبیعی، بلکه از روی اجبار و اضطرار بوده است! که در پاسخ به این قضاوت باید گفت: نگاه این‌چنین نسبت به گذشته‌ی زنان، آن ‌هم توسط کسانی که داعیه‌ی دفاع از حقوق زن دارند، خود ظلم مضاعفی است نسبت به زن!

نتیجه‌ی نگاه اومانیستی و فمینیستی به زن و خانواده

با توجه به آنچه گذشت، آیا اگر نگران از دست رفتن همه چیز باشیم، نگرانی بجایی نیست؟ آیا دیگر می‌توانیم انتظار داشته باشیم نمونه‌ی انسان‌های بزرگی را ببینیم که به اعتراف خودشان، هرچه داشته‌اند از دامان پاک و تربیت صحیح مادران، کسب کرده‌اند؟ اگر مادر به‌عنوان عاملی برای انسِ فرزندان در زندگی نقش فعال نداشته باشد، چه کسی به کودک راه نشان دهد و جهت‌دهی کند؟ آیا غیر از این است که هرجا جوانان، جوانانی تربیت‌پذیر نیستند، ریشه‌ی آن را باید در ضعف نقش مادران آن‌ها جُست؟ خانم کارمندی که ایفای نقش مادری را در خرید انواع اسباب‌بازی‌های گران‌قیمت جست‌وجو می‌کند، عملاً مادری خود را به فرزندانش هدیه نداده، بلکه بخشی از حقوق خود را به آن‌ها هدیه داده است!
با شرایطی که امروزه پیش آمده و عموماً پدر و مادر در محل کار هستند و معلم هم از نقش پرورشی خود تهی شده و تنها به آموزش مطالب کتب درسی اکتفا می‌کند، چه کسی باید با جوان اُنس بگیرد؟ این‌گونه کودکان و جوانان خودشان می‌مانند و خودشان؛ مثل یک علف خودرو بی‌کس و بی‌یاور و عاصی و سرکش! آری! جامعه‌ی امروز ما به چنین ورطه‌ای فروافتاده و راه نجات آن ‌هم چیزی جز تجدیدنظر کلی نسبت به نقش زنان نیست.

نگاه صحیح به نقش مادری

توان جسمی برتر مرد اقتضا می‌کند که حضور در بازار کار و کسب مادیات برای خرج خانه با او باشد و از سوی دیگر، لطافت روحی زن اقتضا می‌کند که تربیت نسل انسانی به او سپرده شود.
با این وجود، کشاندن زن (که از قدرت جسمی کمتر و توان تربیتی بالاتر برخوردار است) به بازار کار و فعالیت‌های بدنی و دور ساختن او از محیط تربیتی، نه فقط به صلاح زن نیست، بلکه نظام جامعه را از رشد و تعالی بازمی‌دارد.

دیدگاه اسلام درباره‌ی مقام مادر و کارکردهای ویژه‌ی آن

یکی از نقش‌های ارزشمند زنان، مادر بودن است که در تمام فرهنگ‌های متمدن و غیرمتمدن از احترامی نسبی برخوردار بوده است. در اسلام نیز این نقش بسیار پُررنگ و اصیل دانسته شده است.
در قرآن کریم احترام و احسان به والدین [حتی اگر کافر باشند] در ردیف اطاعت از خدا و توحید عبادت قرار گرفته است و در برخی از آیات قرآن، سپاس و شکر والدین را در ردیف شکر نعمت‌های الهی قرار داده است. آنجا که می‌فرماید:
وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِی عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَلِوَالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (۴)
در احادیث متواتری شأن مادر را در مقایسه با حق پدر به‌مراتب بیشتر و برتر و اطاعت از او و احسان به او را موجب ثواب فراوان‌تر بیان کرده است و در حدیثی دیگر آمده است که بهشت زیر پای مادران است: «الْجَنَّةُ تَحْتَ‏ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَات»(۵)

زن در جایگاه مادری

نقش‌های عمده و زندگی‌ساز زن در باب کارکرد مادری را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

الف) حفظ و بقای نسل انسان

نقش زن در ادامه‌ی نسل بشر و حفظ آن از نابودی در حدی است که اگر فقط همین یک نقش را برای زن در نظر بگیریم، تأثیر او را در طبیعت به‌عنوان مهم‌ترین رکن وجود بشریت خواهیم دانست.

ب) حضانت و نگهبانی از کودکان

نگهداری کودک از آغاز تولد تا اتمام شیرخوارگی و پس از آن، یکی از مهم‌ترین عوامل بقای اطفال است که این نقش حساس، پیوسته و در طول تاریخ بر دوش زنان بوده است.

ج) فراهم کردن محیط عاطفی در خانه

زن پیام‌آور مهرورزی و گذشت و سازگاری است و اگر زن در جامعه نباشد، خشونت و بی‌مهری محیط را آکنده و زندگی را دشوار و غیرقابل‌تحمل خواهد ساخت. همین خصوصیت زن است که با تلطیف غرایز پرتلاطم و مهاجم مرد، ترکیبی مطلوب به دست می‌دهد و محیط را برای خود و شوهر و فرزندان مساعد می‌سازد.

د) انتقال فرهنگ به نسل بعد

بخش عمده‌ای از فرهنگ جامعه به‌طور طبیعی به‌وسیله‌ی مادر به فرزندان منتقل می‌شود و این کار یکی از نقش‌های مهم اجتماعی زنان است. لذا اگر زن تربیت‌یافته‌ی فرهنگ عالی اسلام باشد، به‌راحتی پیرایشی میان آداب و عرف جاهلی و غلط و صحیح و درست آن به عمل می‌آورد و مانع نفوذ هر چیز غلطی در اندیشه و مغز کودک خود می‌شود.

هـ) تربیت کودک و پرورش عواطف

بسیاری از عواطف انسانی نیاز به پرورش و رشد و بلوغ و آرایش و پیرایش دارند. بخشی از این پرورش با اراده و دست بشر در دوران تکامل روحی خود در طول زندگی باید انجام شود. اما بخش عمده و نخستین آن باید در کودکی و در دامان مادر پرورش یابد، وگرنه در بزرگی آثار شوم و مخرب خامی و ناپروردگی آن ظاهر خواهد شد و افرادی بیمار به جامعه سرازیر خواهند گردید.
دامان مادر نخستین مدرسه‌ی کودک است که در این مدرسه، نخستین خشت بنای فکری و روحی کودک را می‌گذارند و بعدها نیز تربیت مادر همیشه بر پرورش محیط‌های مدرسه و جامعه یا آموزش و پرورش‌های معلم و استاد تا حدود زیادی اشراف و غلبه دارد و می‌تواند آن‌ها را کم‌اثر یا تقویت نماید.
راه برون‌رفت از بحران کنونی در نقش مادری
نظام سرمایه‌داری برای استفاده از کارِ زنان، آنان را تشویق به خارج شدن از نظام خانوادگی می‌کند و جنبش فمینیسم هم علاوه بر تحریک ‌شدن توسط نظام سرمایه‌داری به دلایل دیگری همچون خودبنیادی بشر یا اومانیسم، هسته‌ی خانواده را نشانه رفته و درصدد وارد کردن خسارت به کانون خانواده است. راه‌حل برون‌رفت از این خطرِ بزرگ، احیای کرامت حقیقی زنان است که خالق آنان به آنان و مردان گوشزد کرده است. در همین راستا، برجسته کردن الگوهای حقیقی و توجه به نقش آنان می‌تواند عامل مؤثری به شمار آید. با نظر به این نکته، به سیره‌ی زندگانی تنها معصومی که نقش مادری داشته است رو می‌آوریم و گوشه‌ای از نقش مادرانه‌ی او را به تماشا می‌نشینیم:

نقش‌های مادرانه و تربیتی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

الف) استفاده از بازی و جلوه‌های هنری

از جمله مواردی که در شیوه‌ی تربیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) جایگاه خاصی داشت، تحرک و بازی کودکان بود. این فعالیت و تکاپو به‌قدری برای سلامتی و رشد مناسب کودک ضروری است که حتی برای تشویق آن‌ها به تحرک و بازی، بزرگ‌ترها نیز باید تن به بازی و جست‌وخیز بدهند.
استفاده از جلوه‌های هنری همچون شعر، برای پرورش کودکان، فرازی دیگر از عشق، علاقه و احترام نسبت به فرزندان است.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با توجه به این دو عامل مهم، هم به بازی با کودکان می‌پرداخت و هم در کنار این پرورش جسمی فرزندان، برای پرورش جنبه‌ی روحی آنان نیز از زیبایی و گیرایی هنر شعر استفاده می‌کرد. به‌عنوان نمونه، ایشان در هنگام بازی با فرزندان، این اشعار را برای آن‌ها زمزمه می‌کردند:

اَشْبِه اَباکَ یا حَسَنْ … وَاخْلَعْ عَنِ الْحَقّ اَلرَسن … وَ اعْبُدْ اِلهَاً ذا المَنَنْ … وَ لا توال ذا الْاحَنْ(۶)

«حسن جان! مانند پدرت علی باش و ریسمان از گردن حق بردار، خدای احسان‌کننده را پرستش کن و با افراد کینه‌توز دوستی نکن.»

همچنین به دیگر دلبند خویش می‌فرمود:

اَنتَ شَبِیهاً بِاَبِی … لَستَ شَبِیهاً بِعَلِی(۷)

«حسین جان! تو به پدرم رسول خدا شباهت داری، نه به پدرت علی (علیه السلام)»

ب) توجه به حضور و غیاب فرزندان

بی‌توجهی به نظارت بر فرزندان به‌ویژه در رفت‌وآمدهای اجتماعی آن‌ها، نتایج زیانباری به دنبال دارد. با توجه به خطرها و تهدیداتی که هر لحظه سعادت یک جوان را در معرض نابودی قرار می‌دهد، لازم است رفتار آن‌ها به‌ویژه در هنگام ورود به خانه و خروج از آن به‌دقت بررسی شود. اعتیاد، فساد، انحرافات فکری و بسیاری از خطرات دیگر از همین بی‌توجهی پدر و مادر آغاز می‌شود.
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با فداکاری و محبت خاصی که نسبت به فرزندانش نشان می‌داد، مراقب تمام حرکات و سکنات آن‌ها بود و به‌دقت آن‌ها را زیر نظر داشت. نقل شده است که روزی پیامبر (صلّی الله علیه و آله) عازم خانه‌ی دخترش فاطمه شد. چون به خانه رسید، دید فاطمه مضطرب پشت در ایستاده است. آن حضرت فرمود چرا اینجا ایستاده‌ای؟ فاطمه (سلام الله علیها) با آهنگی مضطرب عرض کرد: فرزندانم صبح بیرون رفته‌اند و تاکنون هیچ خبری از آن‌ها ندارم. پیامبر به دنبال آن‌ها روانه شد. چون به نزدیک غار جبل رسید، آن‌ها را دید که در کمال سلامت مشغول بازی‌اند. آن‌ها را به دوش گرفت و به‌سوی مادرشان روانه شد. این واقعه خود نمونه‌ای گویا از توجه و اهمیت‌ دادن حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به حضور فرزندان خردسالش است.

ج) توجه به جنبه‌های عبادی در تربیت فرزندان

شب قدر برای حضرت فاطمه (سلام الله علیها) یک شب عادی جلوه نمی‌کرد، بلکه آن‌ را شبی فوق‌العاده و بی‌نظیر می‌دانست. لذا نه تنها خویش را برای آن شب آماده می‌کرد، بلکه فرزندان خود را نیز مجهز می‌ساخت و در آن شب، نمی‌گذاشت که بخواب‌اند. به همین منظور، فرزندان را با طعام مختصر، برای بیدار ماندن در آن شب رحمت، آماده می‌نمود.
آری! بانوی اسلام نسبت به فرزندان خود احساس مسئولیت می‌کرد، آن‌ها را از خود جدا نمی‌دانست و نمی‌توانست بی‌تفاوت از کنار جریانات بگذرد. این درسی بزرگ از آن بانوی یگانه به تمامی بانوان مسلمان و به همه‌ی شیعیان اهل بیت است که امر تربیت فرزندان خود را مهم بشمارند و آنان را با تعالیم الهی بارآورند و حتی مستحبات را به آن‌ها بیاموزند و بالاخره عزیزان خود را با معنویت پرورش داده و آشنا سازند.

د) تشویق فرزندان به فراگیری علم

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از همان آغاز کودکی فرزندانش، غیر از اینکه عبادت خدای تعالی را در روح و روان آن‌ها تثبیت کرد، به آن‌ها علم آموخت و آن‌ها را برای کسب معارف تشویق و برای فراگیری علم، آماده می‌کرد. به‌عنوان مثال، به فرزندش امام حسن (علیه السلام) که هفت‌ساله بود می‌فرمودند:
«به مسجد برو، آنچه را از پیامبر اکرم شنیدی فراگیر و نزد من بیا و برای من بازگو کن.»(۹)

پی‌نوشت‌ها:

(۱) Humanism
(۲) وصیت‌نامه‌ی سیاسی‌الهی امام‌ خمینی (ره)، ص ۴٫
(۳) Feminism
(۴) سوره‌ی لقمان، آیه‌ی ۱۴٫
(۵) مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج ‏۱۵، ص ۱۸۱٫
(۶) بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۸۶٫
(۷) کشف الغمه، ص ۴۹ و ینابیع الموده، ص ۹۳٫
(۸) بحار الانوار، ج ۹۷، ص ۲۰٫
(۹) نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، ص ۶۴٫

منابع:
(۱) فلسفه‌ی زن بودن، سید محمد خامنه‌ای، تهران، نشر بنیاد حکمت اسلامی صدرا، چاپ دوم، ۱۳۸۷٫
(۲) زن آن‌گونه که باید باشد، اصغر طاهرزاده، اصفهان، نشر لُب‌المیزان، چاپ اول، ۱۳۸۷٫
(۳) سیره و سخن فاطمه (سلام الله علیها)، علی کریمی جهرمی، قم، نشر راسخون، چاپ اول، ۱۳۸۰٫
(۴) نگاهی بر زندگی حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، محمد محمدی اشتهاردی، قم، مؤسسه‌ی تحقیقات و نشر معارف اهل‌البیت (ع)، چاپ اول.
www.borhan.ir

 

برچسب‌ها:, ,

منزلت حضرت زهرا (س) و امام علي (ع)

مظلوميّت برترين بانو (۱)
نويسنده: آيت الله سيّدعلي حسيني ميلاني

نگاهى به جايگاه و منزلت حضرت زهرا عليها السلام از ديدگاه روايات

بديهى است كه احاديث فراوانى در شناسايى شخصيّت حضرت فاطمه ي زهرا عليها السلام، و منزلت و شؤونات آن حضرت در پيشگاه خدا و رسولش صلّى اللّه عليه و آله وجود دارد، تا جايى كه بزرگانى از شيعه و سنّى، به منظور جمع آورى آن ها، كتاب هاى جداگانه اى را سامان داده اند.
ما پيش از ورود به مباحث مورد نظر، ابتدا به ذكر چند روايت در اين زمينه مى پردازيم. اين احاديث ـ كه در كهن ترين منابع اهل سنّت مندرج است ـ نقش مهمّى را در زمينه ي شناخت آن حضرت عليها السلام ايفا مى نمايد.

فاطمه عليها السلام، سرور بانوان

در حديثى كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است، حضرتش مى فرمايد:

«فاطمة سيّدة نساء أهل الجنّه»

«فاطمه سرور بانوان بهشتيان است».
اين حديث با تعابير ديگرى نيز از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است؛ مثلاً: در سخنى مى فرمايد:

«فاطمة سيّدة نساء هذه الأُمّه»

«فاطمه سرور بانوان اين امّت است».
در تعبير ديگرى مى فرمايد:

«فاطمة سيّدة نساء المؤمنين»

«فاطمه سرور بانوان مؤمن است».
در سخن ديگرى آمده است:

«فاطمة سيّدة نساء العالمين»

«فاطمه سرور بانوان جهانيان است».
شايان ذكر است كه اين حديث با الفاظ مختلف، در كتاب هاى: صحيح (تأليف: بُخارى)، المسند (تأليف: احمد بن حنبل)، الخصائص (تأليف: نَسايى)، المسند (تأليف: ابى داوود طيالسى)، صحيح (تأليف: مُسلم)، بخش فضائل الزهرا عليها السلام، المستدرك (تأليف: حاكم نيشابورى)، صحيح (تأليف: تِرمذى)، صحيح (تأليف: ابن ماجه) و ديگر منابع (۱) آمده است.
بر اساس اين سخنانِ پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از منبع وحى سرچشمه مى گيرد، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام سرور بانوان جهانيان از پيشينيان و پسينيان است.

فاطمه عليها السلام، پاره تن پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله

در حديث ديگرى كه در منابع معتبر شيعه و سنّى آمده است، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:

«فاطمة بضعة منّي من أغضبها أغضبني»

«فاطمه، پاره ي تن من است؛ هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است».
اين حديث، با همين متن، در كتاب صحيح (تأليف: بُخارى)(۲) و ديگر مصادر ديده مى شود.
در تعبير ديگرى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«فاطمة بضعة منّي يريبني ما أرابها و يؤذيني ما آذاها»

«فاطمه، پاره ي تن من است؛ مرا آشفته مى كند، هر آن چه او را آشفته كند و مرا ناراحت مى سازد، هر چه كه او را ناراحت كند».
اين تعبير در كتاب هاى صحيح (تأليف: بُخارى)، مسند (تأليف: احمد بن حنبل)، صحيح (تأليف: ابى داوود)، صحيح (تأليف: مُسلم) و ديگر مصادر آمده است (۳).
در صحيح مُسلم آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها»(۴)

«به طور حتم، فاطمه، پاره ي تن من است؛ آن چه كه او را بيازارد، مرا مى آزارد».
احمد بن حنبل در المسند نقل مى كند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«إنّما فاطمة بضعة منّي يؤذيني ما آذاها وينصبني ما أنصبها»

«بى ترديد، فاطمه، پاره ي تن من است؛ آن چه كه او را بيازارد، مرا مى آزارد و آن چه كه او را اندوهگين سازد، مرا اندوهگين مى كند»(۵).
همين حديث را تِرمذى نيز در كتاب صحيح خود نقل كرده است (۶). حاكم نيشابورى نيز پس از نقل اين حديث در المستدرك مى گويد:
اين حديث بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحيح است (۷).
احمد بن حنبل در جاى ديگرى از كتاب المسند اين گونه نقل مى كند كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«فاطمة بضعة منّي يقبضني ما يقبضها و يبسطني ما يبسطها»

«فاطمه، پاره ي تن من است؛ آن چه كه او را اندوهگين كند، مرا اندوهگين مى كند و آن چه كه او را شاد كند، مرا شاد مى كند»(۸).
همين تعبير در المستدرك و ديگر منابع نيز آمده است و حاكم نيشابورى در ذيل آن مى گويد:
اَسناد آن، صحيح هستند (۹).

خشم و خشنودى فاطمه عليها السلام، خشم و خشنودى خداست

در حديث زيبايى، پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله، دختر گرامى خود را اين گونه توصيف مى نمايد:

«إنّ اللّه يغضب لغضب فاطمة ويرضى لرضاها»

«خداوند به خشم فاطمه، خشمگين و به خشنودى او، خشنود مى گردد».
اين حديث را در كتاب هاى: المستدرك، الإصابه و تهذيب التهذيب مى توانيد بيابيد؛ البتّه نويسنده ي كنز العمّال نيز آن را از ابى يَعْلى، طَبَرانى و ابى نعيم، روايت مى كند. همچنين نويسندگان ديگرى نيز اين حديث را روايت كرده اند (۱۰).

نخستين فردى كه به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ملحق مى گردد

سرانجام، هنگام وفات پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرا رسيد، حضرتش در آن لحظات حسّاس، دخترش فاطمه عليها السلام را خواند و آهسته به او چيزى گفت؛ فاطمه عليها السلام گريست. ديگر بار او را فرا خواند و آهسته به او چيزى گفت؛ فاطمه عليها السلام خنديد (۱۱).
هنگامى كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دار فانى را وداع گفت، عايشه، فاطمه عليها السلام را سوگند داد تا اين راز را باز گويد تا بداند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او چه گفته است.
فاطمه عليها السلام فرمود:

«سارّني رسول اللّه (أو: سارّني النبيّ) فأخبرني أنّه يقبض في وجعه هذا فبكيتُ، ثمّ سارّني فأخبرني أنّي أوّل أهل بيته أتْبعه فضحكتُ»

«پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله(۱۲) آهسته به من گفت كه در اين بيمارى، دار فانى را وداع خواهد گفت؛ من گريستم. آن گاه ديگر بار آهسته به من خبر داد كه من نخستين فرد از اهل بيتش هستم كه در پى او خواهم رفت؛ پس من خنديدم».
اين حديث در صحيح مُسلم و بُخارى و سنن تِرمذى و المستدرك حاكم و كتاب هاى ديگر نيز آمده است (۱۳).

راستگوترين فرد پس از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله

عايشه در مورد شخصيّت والاى حضرت فاطمه ي زهرا عليها السلام لب به سخن گشوده و مى گويد:

«ما رأيت أحداً كان أصدق لهجة منها غير أبيها»

«هيچ شخصى را راستگوتر از فاطمه، جز پدرش نديدم».
حاكم نيشابورى اين روايت را در المستدرك آورده است و در ذيل آن مى گويد: اين روايت بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحيح است و ذهبى نيز بر صحّت آن اقرار دارد؛ همچنين اين حديث در كتاب هاى الإستيعاب و حلية الأولياء نيز آمده است (۱۴).

استقبال پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از فاطمه ي زهرا عليها السلام

عايشه در روايت ديگرى مى گويد:
«كانت إذا دخلت عليه – على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله – قام إليها فقبّلها ورحّب بها و أخذ بيدها فأجلسها في مجلسه»
«هنگامى كه فاطمه، حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب مى شد؛ پيامبر به استقبالش برمى خاست، او را مى بوسيد و به او خوش آمد مى گفت و دستش را مى گرفت و او را در جايگاه خود مى نشاند».
حاكم نيشابورى پس از نقل اين روايت مى نويسد: اين روايت، بنا بر مبناى بُخارى و مُسلم، صحيح است و ذهبى نيز بر صحّت آن اقرار دارد (۱۵).

محبوب ترين بانو

طَبَرانى روايت مى كند و مى گويد: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به على مرتضى عليه السلام فرمود:

«فاطمة أحبّ إليّ منك و أنت أعزّ عليّ منها»

«فاطمه نزد من محبوب تر از توست، و تو در نزد من، از او عزيزترى».
هيثمى پس از آن كه اين روايت را در مجمع الزوائد نقل مى كند، مى گويد: رجال اين حديث، رجال صحيح هستند (۱۶).

نگاهى به گفتارهاى علماى اهل سنّت

آن چه گذشت، احاديثى بود كه آن ها را به عنوان مقدّمه اى براى بحث هاى آينده برگزيديم و در مطالبى كه بيان خواهد شد و در تحليل رويدادهايى كه مطرح خواهد شد، از اين احاديث بهره هاى بسيار خواهيم برد.
همان گونه كه ملاحظه گرديد، اين احاديث از مصادر مهمّ اهل سنّت و با اَسنادى كه نزد آن ها صحيح است، گزينش شده بود؛ البتّه در دلالت آن ها نيز هيچ گونه مناقشه اى راه ندارد.
يكى از دلالت هاى اين احاديث، اثبات عصمت حضرت فاطمه عليها السلام است، افزون بر آن كه آيه ي تطهير و ديگر دلايل نيز اين نكته را ثابت مى كند.
علاوه بر اين، افراد بسيارى از محدّثانِ حافظ و بزرگان علماى اهل سنّت قائل اند كه حضرت زهرا عليها السلام از خليفه اول و دوم، برتر است.
حتّى برخى از آن ها با استدلال به دلالت اين احاديث، به ويژه حديثى كه از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه حضرتش فرمود: «فاطمة بضعة منّي»، فاطمه عليها السلام را از همه خلفاى چهارگانه نيز برتر شمرده اند و دليل آن ها، فقط همين احاديثى است كه بيان كرديم.
اكنون، جا دارد كه عبارت «مَنّاوى» را كه مشتمل بر اقوال برخى از علماى بزرگ اهل سنّت است، ذكر كنيم.
او در كتاب فيض القدير و در شرح حديث «فاطمة بضعة منّي» مطلبى را از «سُهيلى» ـ از بزرگان علماى حافظ اهل سنّت كه سيره ي ابن هُشام و كتاب هاى ديگرى را شرح كرده است – مى آورَد و مى گويد:
«استدلّ به السهيليّ على أنّ من سبّها كفر، لأنّه يغضبه و أنّها أفضل من الشيخين»
«سُهيلى، طبق اين روايت، بر كفر كسى كه به فاطمه دشنام دهد، استدلال مى كند. و مى گويد: هر كس او را دشنام دهد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به خشم آورده است و فاطمه عليها السلام برتر از ابوبكر و عمر است».
به راستى ملاحظه ي چه امرى را كردند؟ مگر نه اين است كه سبّ او موجب خشم پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله است؟ و هر كس موجب خشم پيامبر شود، كافر محسوب مى گردد.
اگر اين لام در «لأنّه يغضبه» لام علّت باشد، با توجّه به اين كه علّت، يا عموميّت دهنده است و يا تخصيص دهنده، ناگزير و به دلايل مختلف، لام علّت در اين جا، عموميّت دهنده خواهد بود كه كفر را به اثبات مى رساند.
پس هر چه موجب خشم فاطمه عليها السلام شود، موجب كفر خواهد بود.
پس آزار فاطمه عليها السلام نيز موجب كفر است، چون بى ترديد، آزار فاطمه عليها السلام، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را به خشم مى آورَد.
مَنّاوى در ادامه مى گويد:
«قال ابن حجر: وفيه – أي في هذا الحديث – تحريم أذى من يتأذّى المصطفى بأذيّته، فكلّ من وقع منه في حقّ فاطمة شيء فتأذّت به فالنبيّ (صلّى اللّه عليه و آله) يتأذّى به بشهادة هذا الخبر، ولا شيء أعظم من إدخال الأذى عليها في ولدها، ولهذا عرف بالاستقراء معاجلة من تعاطى بالعقوبة بالدنيا و لعذاب الآخرة أشد»
«ابن حجر گويد: در اين حديث، تحريم آزار كسى است كه با آزار او، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مورد آزار قرار مى گيرد. بنا بر اين، هر كوتاهى و آزارى كه در حقّ فاطمه عليها السلام واقع شود و او را آزار دهد، به گواهى اين حديث، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مورد آزار قرار داده است و چيزى فاطمه عليها السلام را بيش از آن نمى آزارد كه فرزندانش را بيازارند. به همين دليل، با استقراء به دست مى آيد: كسى كه چنين كند، به زودى در دنيا كيفر خود را خواهد ديد و البتّه عذاب جهان آخرت شديدتر خواهد بود».
از اين رو، اين حديث، حكم به حرمت آزار فاطمه عليها السلام مى نمايد، چرا كه او، پاره ي تن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است؛ بلكه – آن سان كه گذشت – آزار او، موجب كفرورزى است.
سپس مَنّاوى مى افزايد:
«قال السُبكي: الّذي نختاره و ندين اللّه به أنّ فاطمة أفضل من خديجة ثمّ عائشه.
قال شهاب الدين ابن حجر: ولوضوح ما قاله السُبكي تبعه عليه المحقّقون.
وذكر العَلَم العراقي: إنّ فاطمة وأخاها إبراهيم أفضل من الخلفاء الأربعة باتّفاق»(۱۷)
«سُبكى گويد: آن چه ما اختيار مى كنيم و در برابر خداوند، آن را بر گردن مى گيريم، اين است كه فاطمه عليها السلام برتر از خديجه و عايشه است.
شهاب الدين ابن حجر گويد: به دليل روشنى سخنِ سُبكى، محقّقان و پژوهشگرانِ پس از او، در اين نظر از او پيروى كرده اند.
علم الدين عراقى گويد: فاطمه و برادرش ابراهيم – به اتّفاق علما – از خلفاى چهارگانه برتراند».
بنا بر اين، بين ما و اهل سنّت در اين كه فاطمه عليها السلام از ابوبكر و عمر برتر است و آزار او موجب دخول در آتش است، هيچ اختلافى مشاهده نمى شود.
همان گونه كه ملاحظه كرديد، اين احاديث به طور كامل، مطلق هستند و هيچ گونه قيدى در آن ها به چشم نمى خورد؛ وقتى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: «خداوند، به غضب فاطمه، غضب مى كند»؛ نمى فرمايد: اگر چنين و چنان بود، يا به فلان شرط، يا اگر غضبش به فلان علّت بود؛ بلكه بدون هيچ قيدى مى فرمايد: «خداوند، به غضب فاطمه، غضب مى كند».
اين غضب به چه سببى باشد؟ نسبت به چه كسى باشد؟ در چه زمانى باشد؟ هيچ اشاره اى ندارد و به طور كامل، مطلق است.
و آن گاه كه حضرتش مى فرمايد: «آن چه او را اذيت مى كند، مرا اذيت مى كند»؛ ديگر نمى فرمايد: اگر چنين بود، يا اگر اذيّت كننده فلانى بود، يا اگر در فلان وقت بود، بلكه حديث به طور كامل، مطلق است و هيچ قيد و شرطى ندارد.
از طرفى، اين احاديث بيانگر آن است كه پذيرش سخن فاطمه عليها السلام – هر چه باشد – ضرورى است و تكذيب او – در هر ادّعايى كه بنمايد – حرام است. همچنين ملاحظه شد كه عايشه گواهى مى دهد كه او بعد از پدرش، راستگوترينِ مردم است.
آرى! پيامبر خدا صلّى اللّه عليه وآله با علم به آن چه كه بعد از او اتّفاق خواهد افتاد، اين سخنان را فرمود و ديگران را بر اين خصوصيّات آگاه نموده است.
نگاهي به منزلت امام علي عليه السلام در پيشگاه پيامبر خدا
آزار على عليه السلام، آزار پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله است
پيش تر، سخن در اين بود كه به راستى، آزار فاطمه عليها السلام در واقع، آزار پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله است، اينك روايتى را مى خوانيم كه در آن، آزار على عليه السلام، همان آزار پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دانسته شده است.
احمد بن حنبل در المسند مى گويد: پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«من آذى عليّاً فقد آذاني»

«هر كه على را بيازارد، در واقع مرا آزرده است»(۱۸).
اين حديث، در منابع بسيارى از جمله: صحيح (تأليف: ابن حِبّان)، المستدرك (تأليف: حاكم نيشابورى)، الإصابه (تأليف: ابن حجر) و أُسد الغابه (تأليف: ابن اثير) نقل شده است (۱۹).
متّقى هندى اين روايت را در كتاب كنز العمّال از ابن شِيبه و احمد بن حنبل نقل كرده است (۲۰).
بُخارى در تاريخ خود، و طبرانى و ديگران نيز اين حديث را آورده اند (۲۱).

كينه ورزى با على عليه السلام، نفاق است

مُسلم در صحيح خود، روايتى را از على عليه السلام – با تأكيد و سوگند – نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:

«و الّذي فلق الحبّة وبرأ النسمة! إنّه لعهد النبيّ الأُميّ إليّ: أن لا يحبّني إلاّ مؤمن ولا يُبغضي إلاّ منافق»(۲۲)

«سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد! عهد و پيمانى است از پيامبر اُمّى به من، كه: جز مؤمن مرا دوست نمى دارد و جز منافق مرا دشمن نمى شمارد».
اين روايت، با همين متن و نظير آن، در منابع بسيارى از پيشوايان اهل سنّت از جمله: نَسايى، تِرمذى، ابن ماجه نقل شده است (۲۳).
همچنين احمد در المسند، حاكم در المستدرك و متّقى هندى در كنز العمّال، آن را نقل كرده اند (۲۴).
در مسند احمد و صحيح تِرمذى اين گونه آمده است:
اُمّ سلمه گويد كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله همواره مى فرمود:

«لا يحبّ عليّاً منافق ولا يبغضه مؤمن»

«منافق هرگز على را دوست نمى دارد و مؤمن، هيچ گاه او را دشمن نمى شمارد».
جالب توجّه اين كه از اين احاديث، چنين استفاده مى شود كه:
دوست داشتن على عليه السلام با دوستى منافقان، قابل جمع نيست؛ لذا، اگر كسى به امامت على عليه السلام و ولايت آن حضرت پس از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله معتقد باشد و از طرفى، منافقان را دشمن ندارد، چنين فردى، خودش منافق است و از جانب هر دو گروه مؤمنان و منافقان نيز رانده خواهد شد؛ چرا كه از يك سو، منافقان، به ولايت على عليه السلام معتقد نيستند و اين فرد، معتقد است؛ از طرفى، مؤمنان، منافقان را دوست نمى دارند و اين فرد، منافقان را دشمن نمى دارد.
بنا بر اين، در هيچ حالى و به هيچ شكلى، اين دو موضوع با يكديگر قابل جمع نيستند.

پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از خيانت امّت خبر مى دهد

حاكم نيشابورى در المستدرك، روايتى را از على عليه السلام نقل مى كند كه حضرتش فرمود:

«إنّه ممّا عهد إليّ النبيّ صلّى اللّه عليه و آله أنّ الأُمّة ستغدر بي بعده»

«از پيمان هايى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از من گرفته اين است كه اُمّت پس از او، به من خيانت خواهند كرد»(۲۵).
حاكم نيشابورى پس از نقل اين روايت مى نويسد: اَسناد اين روايت صحيح است.
ذهبى نيز در تلخيص المستدرك مى نويسد: اين روايت صحيح است (۲۶).
اين در حالى است كه علماى اهل سنّت مقرّر كرده اند كه هر حديثى كه در تصحيح آن، ذهبى با حاكم نيشابورى همراه و موافق باشند، در حكم دو حديث صحيح است.
گفتنى است كه اين حديث را ابن ابى شِيبه، بزّار، دارقُطْنى، خطيب بغدادى، بيهقى و ديگران نيز نقل كرده اند (۲۷).

پي‌نوشت‌ها:

۱- صحيح بُخاري: ۴ / ۲۰۹، کتاب بده الخلق، باب مناقب قرابة رسول الله، الخصائص: ۳۴، المسند ابي داوود طيالسي: ۱۹۷، صحيح مُسلم: ۷ / ۱۴۳، الطبقات: ۲ / ۴۰، مسند احمد: ۶ / ۲۸۲، حلية الأولياء: ۲ / ۳۹، المستدرك: ۳ / ۱۵۱، صحيح ابن ماجه: ۱ / ۵۱۸، سنن تِرمذي: ۵ / ۳۲۶٫
۲- صحيح بُخارى: ۲۱۰/۴، كتاب بدء الخلق، باب مناقب قرابة الرسول و منقبة فاطمه عليها السلام.
۳- صحيح بُخاري: ۱۵۸/۶، مسند احمد: ۳۲۸/۴، صحيح مُسلم: ۱۴۱/۷، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل فاطمة بنت النبي صلّي الله عليه و آله، سنن ابي داوود: ۴۶۰/۱٫
۴- صحيح مُسلم: ۱۴۱/۷، باب فضايل فاطمه عليها السلام.
۵- مسند احمد: ۵/۴٫
۶- سنن ترمِذي: ۳۶۰/۵٫
۷- المستدرک: ۱۵۸/۳٫
۸- مسند احمد: ۴ / ۳۲۸٫
۹- المستدرك: ۳ / ۱۵۳، كنز العمّال: ۱۳ / ۶۷۴ ، ۱۲ / ۱۱۱٫
۱۰- المستدرک:۳ / ۱۵۸، الاصابه: ۸ / ۲۶۶، تهذيب التهذيب: ۱۲ / ۳۹۲، کنز العمّال: ۱۱۱/۱۲ و ۶۷۴/۱۳٫
۱۱- در برخى از عبارات اين حديث آمده است كه راز گويى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با فاطمه عليها السلام، بر عايشه گران آمد.
۱۲- على رغم اين كه در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارك پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمايش حضرتش، درود و صلوات را به صورت كامل آورده ايم.
۱۳- صحيح بُخاري: ۱۸۳/۴، صحيح مُسلم: ۱۴۲/۷، المستدرک: ۲۷۲/۴، مسند احمد: ۲۸۲/۶، اين حديث در سنن ترمِذي: ۳۶۹/۵ با اندکي تفاوت نقل شده است.
۱۴- المستدرك: ۳ / ۱۶۰، حلية الأولياء: ۲ / ۴۱، الإستيعاب: ۴ / ۱۸۹۶٫
۱۵- المستدرك: ۳ / ۱۵۴٫
۱۶- مجمع الزوائد: ۹ / ۲۰۲٫
۱۷- فيض القدير فى شرح الجامع الصغير: ۴ / ۴۲۱٫
۱۸- مسند احمد: ۳ / ۴۸۳٫
۱۹- صحيح ابن حِبّان: ۱۵ / ۳۶۵، المستدرك: ۳ / ۱۲۱، الإصابه: ۴ / ۵۳۴، أُسد الغابه: ۴ / ۱۱۴٫
۲۰- كنز العمّال: ۱۱ / ۶۰۱ .
۲۱- المستدرك: ۳ / ۱۲۲، مجمع الزوائد: ۹ / ۱۲۹، در أُسد الغابه و الإصابه، در شرح حال عدّه اى از ائمّه نقل شده است.
۲۲- صحيح مُسلم: ۱ / ۶۱، كتاب الإيمان، باب بيان اطلاق اسم الكفر على من ترك الصلاة.
۲۳- سنن ابن ماجه: ۱ / ۴۲، سنن نَسايي: ۸ / ۱۱۷، سنن ترمِذي: ۵ / ۲۹۹٫
۲۴- مسند احمد: ۱ / ۸۴ ، ۱۲۸، كنز العمّال: ۱۳ / ۱۲۰ شماره ۳۶۳۸۵٫
۲۵- المستدرك: ۳ / ۱۴۰٫
۲۶- تلخيص المستدرک: ۳ / ۱۴۰٫
۲۷- تاريخ بغداد: ۱۱ / ۲۱۶، تاريخ مدينه دمشق: ۴۲ / ۴۴۷، تذکره الحفاظ: ۳ / ۹۹۵٫

منبع مقاله :
حسيني ميلاني، آيت الله سيّد علي؛ (۱۳۹۱)، مظلوميّت برترين بانو، هيئت تحريريّه ي انتشارات الحقايق، قم: الحقايق، چاپ دوازدهم.

برچسب‌ها:, ,